محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

372

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

حرمت آن مقام عرش احترام بجاى نياورد و اوزبكان ، تا سه روز ، از لوازم قتل و غارت هيچ تقصير نكردند و آنچه لازمهء نفس خسيس [ و ] مقدور آن گروه مكروه بود بفعل آوردند [ 204 ] . بعد از سه روز ، دست از نهب و تاراج كوتاه كرده حكم شد كه اسيران را جمع سازند . درين حالت كه مردم را بجمع ميبردند بعضى از مردم كه در وقت محاصره با اوزبكان جنگها كرده بودند ، هر كرا شناختند ، بخوارى تمام كشتند و بعضى كه با كسى كينه و ذخيرهء خاطرى داشتند ، به اوزبكان ميگفتند كه فلانى در فلان روز جنگ سخت كرد و فلان بهادر ، به زخم تيغ يا تير او بجهنم پيوست ، او را نيز بصعوبت و زجر تمام ميكشتند و به اين تقريب هم قريب به دو سه هزار كس كشته شدند . القصه [ كسانى را كه ] اسير كرده بودند ، همه را يك جا جمع كردند و بعضى را كشته ، آنچه از اكابر ارباب و اصحاب حرفه بودند ، مقرّر شد كه بماوراء النهر برند و جناب مجتهد الزمانى مولانا عبد اللّه را نيز با آنجماعت روانهء آنجانب ساختند و عبد المؤمن سلطان ، بعد از فرستادن اسيران ، داروغه‌اى با اوزبكى چند ، در مشهد معلى گذاشته از راه سرخس متوجه بلخ گرديد . و چون بحوالى سرخس رسيد ، ابن حسين خان ، ولد حسين تبادكانى كه سيّدى بزرگ و شجاعى سترك بود [ و ] در ايام سعادت انجام حضرت شاه دين پناه در خراسان كارهاى نمايان كرده بود و شاه دين پناه او را سلطان كرده امارت آن حدود به او داده بود ، با سيصد كس به قصد آنكه شايد مولانا را از آن جماعت بگيرد ، شبيخونى بر آن اوزبكان زد و تا موازى صد و پنجاه اوزبك را كشته صد كس را زنده گرفت و تا ده هزار تومان از مال و جهات آن جماعت را گرفت و چون حصارى رفيع و قلعه‌اى منيع داشت اوزبكان كارى نساخته از آنجا گذشتند .